ماجراهای مغازه منو محمد

به نام خدا

ماجرای شماره ۱ 

امروز دوستم محمد از قول دکتر بوترابی گفت خيلی خوبه مسائلی که داخل مغازه من و محمد پيش مياد رو تو يه وبلاگ جديد بنويسه آخه ميدونيد من و محمد با هم تو يک کافی نت شريکيم بعد قرار شد من شعبه دوم وبلاگ ايشونم درست کنم امروز به محمد پيشنهاد دادم که من اينارو تو وبلاگم بنويسم ولی گفت هر کدوم اتفاق هايی که پيش مياد رو از ديدگاه خودمون بنويسيم . صبح من خيلی کار داشتم نتونستم چون دايی من از تهران اومده بود بعد قرار شد من عصر که اومدم بنويسم وقتی اومدم مغازه تا به محمد گفتم ميخوام قضيه دختر عمه شما رو که ديروز پيش اومده رو بنويسم به من گفت وبلاگ منو باز کن تا باز شد ديدم نامرد زودتر از من نوشته آخه ميدونيد ديروز دختر عمه محمد که کوچيکم هست رفته بود يه کافی نت ديگه ٬ بعد يه وقت محمد فهميد که جای ديگه ای هست گفت بياد اينجا بهتره ٬ تو همين حين که می خواست بياد يادش رفت آدی خودشو ببنده.......... (اگه منم بنويسم نامرديه)پس اگه اشکالی نداره شرح ماجرا رو محمد خيلی قشنگ تر از من نوشته لينکش تو وبلاگ من هست همون لحظه ها را با تو بودن بريد ببينيد قشنگه به قول بچه ها حالشو ميده 03.gif  

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیوان برره

سلام ... من اومدم .... کيوان برره در خدمت شماست ..

کیوان برره

تايماز جان ميرم و باز امشب می يام پيشت .. خب .. منتظرم باش ..

hacker

salam mamnoon az inke be site man sar zadi age khasti mitonim like site hamono to site hamdige bezarim bye

کیوان برره

بابا من قولم بره سرم نمی ره ... ( حال کن ...ببين چه به قولم پايبندم ... )

کیوان برره

من جای تو بودم تمام ماجرا رو می نوشتم .. بعد يک چيز های هم بهش اضافه می کردم ... مثلا می نوشتم .. محمد اون کافی نت رو با خاک کوچه يکی کرده .. و الان در بازداشت پليس هستش ... بعد تو در يک عمليات خيلی خيلی خفن .. محمد رو از زندان ازاد می کردی و بعد به خارج کشور فرار می کردين ...

کیوان برره

يا می تنستی من رو هم بياری تو ماجرا .. مثلا می گفتی .. که تو رفتی محمد رو از زندان ازاد کردی .. من هم رفتم يک هواپيما ربودم .. بعد اومدم شما رو سوار کردم و بعد فرار کرديم رفتيم خارج کشور ... هيجانش رو زياد کن ...

کیوان برره

يا مثلا می نوشتی ... تروريست ها ... محمد رو دزدين ... بعد گفتن ... بيست ميليارد بديد تا محمد رو ازاد کنيم در غير اين صورت محمد کشته می شه .. بعد منو و تو می رفتيم پول جور می کرديم و محمد رو آزاد می کرديم ...

کیوان برره

البته بيست ميليارد تومان خيلی پوله زيادی هستش .. تايماز من می گم .. بی خيال .. بذار تروریست ها محمد رو بکشن ..... ( اگه محمد بفهمه من همچين حرفی زدم منو می کشه .. )

کیوان برره

خب من برم ديگه ... مواظب خودت و محمد باش .. محمد رو از طرف من يک ماچ اب دار بکن .. بای تا های ..