عرفانی

در سکوت - خانه ای می سازم،

با نقش انگشت به روی خاک

اتاقهای بی سقف ... دیوارهای بی ستون

با ورودی هائی بی در - رو به بی نهایت

از آسمان - قطره ای می چکد

و چکه چکه ... رگبار می زند...

بناگه - مرزهای خیال - در تهاجم باد،

به باد می رود - به باد - به باد...

خیال خوش،

خانه - آشیانه - وطن!

ز یاد می رود - ز یاد - ز یاد...

به پشت سر - به گذشته می نگرم

نگاه من از اشک - خیس می شود!،

و خانه ام از خاطرات تهاجم

سکوت می کنم! سکوت! سکوت!

به نقش انگشت - دوباره به خاک،

نقوش نقشه ای - دوباره به معراج - میرود...

هفدهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت خیامی

/ 7 نظر / 7 بازدید
علیرضا رحمانی

سلام شما را دیدن از وبلاگ یادگار دوست در آغاز ششمین شال فعالیت آن دعوت می کنم. موفق باشید

نازنین.تنها

سلام داداش گلم[گل] خوبییی؟ خلاصه طلسم شکست واومدی چه کردی با نوشتت[گل][قلب]

نازنین.تنها

در هنگامی که با انگشت بروی خاک طرحی از خیال زخم خورده خود می نگاشتم نعره اسمان ورگبار آن مرا به سوی خود فراخواند وهنگامی به خود آمدم که تمام خیالم را آب برده بود!![لبخند]

friendship

جان من فدای ایران و ایرانیان عزیز، مسلمان،مسیحی‌،یهودی،بهائی،ملا،آخوند، بی‌ دین، همه و همه من قربان همه. بقول معروف این نیست بگذرد.

مهدیه

[دست][دست][دست][گل][گل][قلب]

شبنمکده

سلام دوست قدیمی ممنون میشم یه سری به من بزنی[گل]