داشم محمد !!!!!!!!

***************

سلام امروزم اومدم آپدیت کنم باز با خودم گفتم اگه از عشق و عاشقی بنویسم  دیگه داستان

 پـیش مـیاد ٬ آخـه مـحـمد رو که میـشناسید (بابا همون دوستم رو میگم دیگه) اون تـو ایـن بلاگ  

جدیدش ترکونده روی همرو کم کرده دیگه مجبوریم بریم تو خط خنده  برای ایـن

که اگـه من و محـمد همـین طـور ادامه بدیـم بـرای مـا حـرف در  میـارن

 البـته الان میـدونم میـاد بــرام کــامنت میـزاره تو به فـکر خـودت

بـاش ولـی مـا بیـمعرفت نیـستیم 04.gif تازه شـاید هـم یـه

داستـانی تـو کامنت درسـت کنـه چـون مـیدونـم

زودتر مینویسم تا حواس بقیه جمع باشه 13.gif 

 فقط قول بدید گریه نکنید 15.gif

در هر حال برید حتما وبلاگش رو بخونید درس عبرت بگیرید 34.gif

اینجا کلیک کن میری تو وبلاگ

***************

 :::: يك شعر در وصف دختران امروزي ::::

 آخر يه روز تيک مي گيري                لباساي شيک مي گيري 

بابا تو مي کني کچل                 تا دماغ تو کني عمل

  با همراهت زنگ مي زني                عينک رنگ رنگ مي زني 

اين دل و اون دل مي زني                 تا به موهات ژل بزني    

جـنس لبـاست تـريـکو                  موزيک الکس و انريکو 

     جـورابـاي فـسقـلکـي                  روسـري هاي الکي     

***************

:::: اینم یه جک با حال اگه شنیدی نخون دیگه ::::

يکي رو مي خواستند اعدام کنند ازش مي پرسند آقا اخره عمرته حرفي چيزي نداري

طـرف ميـگه نـه شـروع مي کنند مي بنـدنش بـه جرثقيل وقتي مي برنش بالا

 دسـت  و پـا مي زنه به اينـکه حـرف دارم ميـارنش پـايين ازش ميـپرسند

 چـي شده بابا تو که گفـتي حـرف نداري برگشت به دوستش

گفـت مـحسن خـونتون از اينـجا مـعلومه !!!! 21.gif

***************

27.gif شاد باشید تا آپدیت بعدیم بای  27.gif

/ 28 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يکونات

داشتم می اومدم از خونه پيش تو تو راه ديدم يه زن خونه دار آره تریپ خونه دار داشت از خيابون رد می شد. می دويد طفلک نمی دونست اين کارش باعث می شه ماشين ديگه با ديدن دويدنش سرعتشون رو ديگه کم نمی کنن

يکونات

ولی دعوا نشد. مسافر بودن. دو تا ماشين با هم. وايسادن کنار خيابون و اون زن خونه دار پست قبل از جلوی ماشين اونا رد شد

يکونات

بچه که بودم يه بار داييم من رو فرستاده بود براش سيگار بخرم. چيز خاصی پيش نيومد. خريدم و آوردم بهش دادم.

يکونات

و توی مغازه رو نگاه کردم. می دون يکه کدوم رو می گم. همون سر کوچه ای. يه دختر با قيافه ای که اگر می ديدی می گفتی:‌اينو باش بريم توکارش؟ داشت سيگار می خريد.

يکونات

بعد از مغازه زن خونه داره رو ديدم و بعدش ماشين مسافرا که داشت واميسشتاد و زن خونه دار از جلوش می دويد و از خيابون رد می شد وبين خودمون بمونه اين زنه يک دختری داره که اوووووووووووففففف!!!!!!

يکونات

می پرسی خوبم... نه زياد داداش! امشب يه خروار دقيقا يه خروار کامنت گذاشتم و اگر می شد سرچ کرد نوشته های يک نفر رو می ديدی که چندتا از شاهکار های ادب دنيا امشب نوشته شدن. برو سرچ کن!

... سنجد ...

وكاش می فهميديم آمدنی .... و رفتنی هست ... ! ر هگذر تنها خواست كمی بخوابه ... آخرين پست نصيب من شد ، هنوز نمی دونم چرا ؟! رهگذر جور ديگه اي بر می گرده ... نقطه ی سكوت بی رهگذر ... دلم نمی ياد اما به دست من (شايد يه هم نفس) آپ شد ... منتظرتون هستم ... راستی یادت نره ... رهگذر هميشه هست ... هميشه ... يا علی !

مارال

باز هم منم زياد مزاحمم نه ؟ چه بخواهی و چه نخواهی من هستم . تا وقتيکه می نويسم و می نويسی . به وب دوستت هم سر زدم . باز هم منتظرم .

مسافر تنها

سلام دوسته عزيزم مطلبت عالی بود مثل هميشه گل کاشتی....کاخ تنهايی من آپه بيايی خوشحال ميشم.منتظر حضور سبزت هستما..فعلا