بسوی تو

به سوي تو به شوق روي تو

به طرف کوي تو سيپيده دم آيم

مگر تو را جويم بگو کجايي

نشان تو گه از زمين گاهي

از آسمان جويم ببين چه بي پروا

ره تو مي پويم بگو کجايي

کي رود رخ ماهت از نظرم

نظرم، به غير نامت کي نام دگر ببرم

اگر تو را جويم

حديث دل گويم بگو کجايي

به دست تو دادم دل پريشان دگر چه خواهي

فتاده ام از پا بگو که از جانم

دگر چه خواهي

يک دم از خيال من نمي روي اي غزال من

دگر چه پرسي ز حال من

يک دم از خيال من نمي روي اي غزال من

دگر چه پرسي ز حال من

تا هستم من اسير موي توام

به آرزوي تو ام

اگر تو را جويم حديث دل گويم

بگو کجايي

به دست تو دادم دل پريشانم

بگو کجايي

فتاده ام از پا بگو که از جانم 

دگر چه خواهي

/ 0 نظر / 16 بازدید