"حکایت آنکه قدیسی نبود "


"" حکایت آنکه قدیسی نبود ""

"دستمال سرخ دلم "

اینجایم

برتلی از خاکستر

پا بر تیغ میکشم

و به فریب هر صدای دور

دستمال سرخ دلم را تکان می دهم .

حسین پناهی



"حکایت آنکه قدیسی نبود "

قدیسی که نه

پسرکی بودم با آرزوهای بی شمار

صدایم زدی

نوازش دستهایت اینجا !

. و رستن جوانه ایی

قدیسی که نه

جوانکی بودم با شعله های فروزان اشتیاق

مرا خواندی

جادوی کلامت اینجا !

و پیدایش باغچه ایی.

قدیسی که نه

امیری بودم با عزم فتح دنیا

به ناگهان رفتی

جرقه های رفتنت اینجا!

و تنها تلی خاکستر به جا .

قدیسی که نه

سپید مویی هستم با حسرتهای بسیار .
/ 3 نظر / 28 بازدید
ساناز

سلام این آدرس لینک پرسشنامه آنلاین است. اگر جواب بدید و بفرستید ممنون می شم. https://spreadsheets.google.com/viewform?formkey=dDd6YUdJWFFHZUVROWlCQ2RpdG9uQXc6MQ