عرفان در اشعار سعدی



خبرت خراب‌تر کرد جراحت جدایی
    

چون خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

تو چه ارمغان آری که به دوستان فرستی
    

چه از این به ارمغان که تو خویشتن بیایی

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
    

شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی

دل خویش را بگفتم چو دوست می‌گرفتم
    

نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی

تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم
    

که جفا کنم، ولیکن نه تو لایق جفایی

چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستان
    

تو هر آن ستم که خواهی، بکنی که پادشاهی

سخنی که با تو دارم، به نسیم صبح گفتم
    

دگری نمی‌شناسم، تو ببر که آشنایی

من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
    

برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی

تو که گفته‌ای تأمل نکنم جفای خوبان
    

بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی

در چشم بامدادن به بهشت برگشودن
    

ز چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی

غزل سعدی

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
    

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر
    

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی، حکم از آن تست
    

باز آکه روی در قدمانت بگستریم

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
    

دشمن شوند و سر برود هم به آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
    

از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم

ما با توییم و با تونه‌ایم،اینت بوالعجب
    

از حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو، ای عجب
    

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان
    

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان از قفای کس
    

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی؟ که در این حلقه کمند
    

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

 غزل سعدی

عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده
    

به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست

 

/ 4 نظر / 22 بازدید
سارینا

خیلی ممنو ن از شعرهای زیباتون

سارینا

خیلی ممنو ن از شعرهای زیباتون

سارینا

خیلی ممنو ن از شعرهای زیباتون

الهه

سلام واقعا قشنگ بود چند وقت بود دنبال شاعر شعر "خبرت خراب تر ..... "می گشتم خیلی خوشحام که پیداش کردم خوشحال می شم به منم سر بزنید...