جريان تعطيلی مغازه من و محمد
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

***************

سلام به کليه دوستان خوبم امروز بعد از ۸ روز اومدم دوباره نت ايييييييييييی نگيد کجا بودم

که دلم خينه ؟  روز تولد ما هم نحس بود البته برای محمد و ايمان که برای تولدشون رفته

بوديم بيرون که بد نشد ولی برای من نگووووووووووووووو !  چون همون روز رفته بودم بيرون

وقتی برگشتم مغازه ديدم در مغازه بسته شده اول فکر کردم محمد در مغازه رو بسته بعد با

خودم که کمی فکر کردم گفتم اگه از آسمون سنگ هم بباره محمد در مغازه رو نميبنده بعد

رفتم که درب رو باز کنم ديدم بابا ايول در مغازه اصلا پلمپ شده  رفتيم ديديم محمد مغازه

 همسايه وایستاده تا من بيام وقتی رفتم فهميدم که از صنف اومدن برای جواز بستن البته کار

 ما در دست اقدام بود ولی اونا حرف حالشون نميشد در هر حال ۲۴ تا کافی نت رو بستن و

ما رفتيم دنبال کار ها البته از فردا .......... تا اينکه امروز باز شد

ولی از اصل ماجرا منحرف نشيم که بگم اين محمد و ايمان چه بلای سر من بدبخت آوردن

همون شب دست ما رو گرفتن همگی رفتيم کبابی شام رو که زديم

رفتيم نهارخوران (يه مکان تفريحی هست)  اونجا رفتيم با بچه ها خلاف کنيم ؟ البته بگم

 تا محمد سر من رو نکنده محمد خلاف نميکنه (بچه خوبی هست اگه براش حرف در نيارن)

حالا فکر بد نکنيد خلاف ما مگه چيه ؟

قليان واييييييييييييييييييييييييی

جاتون خالی وقتی برگشتيم سر راه يه جای معروف رفتيم که بعضی هاتون خبر دارين

ما با اين مکان که بستنی فروشی پاندا هست چه خاطراتی داريم

بستنی رو که با محمد و ايمان زديم من بدبخت شدم

چون ديگه جيب بنده جارو شد تازه شانس آوردم بقيه چتر نشدن در هر حال يه

بستنی هم به نسرين و نسترن ٬ مريم پينکی ٬ دکتر بوترابی ٬ مهدی مهيمنی ٬

سرگل ٬(اين دوست خوبمه) ٬حامد ٬ اووووووووووووووو ........... زيادن من نبايد بيام تهران

اينم جريان اين چند روز که نبوديم شاد باشيد بای

*******************