ابرهاي خانه تان
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

***************

هر نقشي كه با ابرها كشيدي باد برايم اورد آخرين بار با ابرهاي خانه تان چه كشيدي

كه نرسيده به خانه ما باريدند؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاد ام به مهرباني چشمانت مي ترسم از خشونت ابروهات خاتون بي ملاحظه!

 معلوم ست از زير روسري همه ي موهات خاتونِ پشت پنجره ي سلطان!

من حاضرم غلامِ در ات باشم اي كاش بي مضايقه جا مي شد در گوش من تمام

 النگوهات اين دور و بر كه دزد فراوان ست شيرين زباني تو خطر دارد خانم شما كه قند و عسل

هستي بگذار من مواظب كندوهات ... بگذار اين زبانِ معاصر را اصلا كمي

عوض كنم از امشب مخمورِ جامِ نرگسِ مستم كن مدهوش از پياله ي شب

بوهات خورشيد از دوچشم تو مي تابد تو مشهد عزی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست

 كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم عشق با روح شقايق زيباست

 عشق با حسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با زهر دقايق زيباست

 عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست ناپلئون ميگه حرفي رو بزن كه بتوني بنويسي...

چيزي رو بنويس كه بتوني پاشو امضاء كني...

چيزي رو امضاء كن كه بتوني دروغ و خيانت رو هك كن ...

 از انسانيت كپي بگير و سند توآ ل كن ...

 با صداقت و وفا و معرفت چت كن

***************

 تا آپديت بعديم بای