ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

***************

همه اينو مي دونن كه بارون همه چيز و كسمه آدمي و بختشه حالا ديگه وقتشه كه جوجه ها را بشمارم

چي دارم چي ندارم بقاله برادرم مي رسونه به سرم آخر پاييزه حسابا لبريزه يك و دو !‌ هوشم پريد يه

سياه و يه سفيد جا جا جا شكر خدا شب و روزم بسمه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته.

شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته

شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد.

ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود،

 زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

***** لطيفه *****

ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت

ولي حالا چرا عاقل کند کاري که باز آرد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود

روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانستن است

اينم يه جورشه

***************

 تا آپديت بعديم بای