شيرين و فرهاد
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

**********

گفتم تو شيرين مني گفتي تو فرهادي مگر؟

گفتم خرابت ميشوم گفتي تو آبادي مگر؟    

    گفتم ندادي دل به من گفتي تو جان دادي مگر؟

 گفتم ز كويت ميروم گفتي تو آزادي مگر؟       

گفتم فراموشم نكن گفتي تو در يادي مگر؟  

 گفتم خاموشم سالها گفتي تو فريادي مگر؟ 

 گفتم كه بربادم مده گفتي نبر بادي مگر؟     

   گفتم كه اين آف رو بخون گفتي كه الافم مگر؟!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انتظار به صداي قلبم گوش كن ديگر ناي صدا كردن ندارد وقتي به حرفهايت فكر مي كنم مرا به

 دنياي پنهان تو مي برد امشب مي خواهم به ياد قشنگ تو شاد باشم مي داني كه نگاهت پاك تر

 از آب روان و دلت چون آينه است به خداي آسمانها به قناريهايي كه عاشقانه مي خوانند سپرده ام

موسيقي انتظار سر دهند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باور : باورش نمي شد كه او سر قرار نيامد و ارتباطش را ناگهاني قطع كرد مي دانست كه كارهايش

 همه صادقانه و از سر عشق بوده است بنا بر اين دليلي براي اين اقدام ناگهاني نمي ديد تصميم

 گرفت هر هفته در همان روز و در همان ساعت در محل منتظر بماند واي......! چه ايمان و اعتقادي

در چند ماهي كه چنين گذشت هرگز نااميد و خسته نشد و سرانجام هنگامي كه يار غايب آمد در

چشمان عاشق و منتظرش هيچ تعجبي ديده نمشود ولي اشك و شور و شوق .... چرا !!!

**********

 تا آپديت بعديم بای