خستگی من
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

 

**********

هر چند وقت يكبار خودت را از خودت طلب كن شايد گم شده باشي...

**********

خدايا! روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد،

 احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند،

تو به من آرامش بده. خسته ‏ام، دل‏شكسته‏ام، احساس مي کنم آن بنده ای

 نبودم که توانسته باشم رسالت بندگي خودرا انجام دهم. احساس خوبي ندارم.

 زمان گذشته ومن هنوز در وادي اولم.

**********

***** پسر خوب *****

۱ــ پسره خوب تنهايي ميره سينما

۲ــ يه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نميره

۳ــ يه پسره خوب وقته برگشتن به خونه ماشينش بوي اُدکلنه زنونه نميده

۴ــ يه پسره خوب تو کلاسّه دانشگاه تا شعاع 3 متري هيچ خانومي نميشينه

 ۵ ــ يه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشي تلفنو بوس نميکنه

۶ــ يه پسره خوب وقتي مياد خونه قرمزيه رُژه لب رو صورتش ديده نميشه

۷ ــ يه پسره خوب بعد از شنيدن اسم جنّيفر لپز استغفرالله ميگه

۸ ــ يه پسره خوب بعد از سوار کردن يه خوانوم خوشگل باهاش حرف نميزنه

 

  واي که الان يه پسره خوبی

**********

 تا آپديت بعديم بای