ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

ماجرای شماره ۳

به قـول بچـه ها بريم سر اصل مطلب ٬اگه يادتون باشه قضيـه ۲ پست قبل منو (ميدونم يادتون

نيست ) اشکالی نداره يه کم ميگم ولی زياده بريد ۲ پست قبل منو بخونيد آخه خيلی بايد تایپ

کنم فقط ميگم قضيه دختر عمه آقا محمد ( بابا آقا محمد همون دوست خوبم تو مغازه رو ميگم )

که تو يه کافی نت ديگه آدی خودشو باز گذاشت...... بقيه ماجرا را بريد تو ۲ تا پست من بخونيد

 

دنباله ماجرا : بعـد از تمام قضايا٬آخر تصميم به اين شده بود يکی بره بگه ما گروه

اشک تمساح هستيم قرار گذاشتيم  يکی از بروبچه خفنو بفرستيم بره اين حرفو بزنه تا اين

که ديروز فرستاديم رفت بعد از تقريبا ۱ ساعت اومد با دوستان نشسته بوديم که اومد به منو

 محمد گفت ديگه کاريـش نداشته باشيد هر چی منو محمد گفتيم بگو چيکار کرديد اول نگفت

بعد ديد اسرار ميکنيم گفت رفتم اونجا صاحب کافی نت دوست شيـشم (به قول خودش) در

اومد اسمشم هادی بود بعد ميگفت بهش گفتم شيلر تويی (شيلر همـون پسره که محمد و

تهديد کرده) هادی گفت نه ٬ معلوم شد که اصلا بنده خـدا هادی نبوده يکی از مشتری هاش

شيطونی کرده ديگه دوستم رفت تو کار شيلر٬از قضا همون جا نشسته بود   بعد يه دوتا به

قول خودش  فحش رديف داد (که نميشه اينجا بگم) بعد ۲ تا چک رديفم حواله صورت نازنين آقا

 شيلر کرد بعد با اجازه شما با يه اوردنگی انداختش از مغازه بيرون بعد تازه اصل ماجرا اينجاست

که ميگفت با يه تيـزی (چاقو) که زير گلوی آقا شـيلر بود گفت اگـه يه بـار ديـگه آی دی کسی

باز بمونه مخصوصا دخـتر باشـه و باهاش چت کنی فلان فلانت ..... ميکنم بعد گفت برو مثل

بچه آدم چت کن٬ آقا شيلر به غلط کردن افتاد و گفت من ديگه غلط کنم ديگه چت کنم .

 

اين تمام ماجرا بود من و محمد که خيلی حال کردیم اميدوارم شما هم حال کرده باشيد 

 آپديت بعدی بای