اثبـات !
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

می نویسم ، با چند خط .... اثبـات وجودم ... تا بـاورمان شود ، هنوز هم هستم !

چـرا هـر چه فـریـاد میزنم آهـای مـن اینجام ؟!

صدایی نیست ...!

گویا اثبـات وجودم را گم کرده ام ...

شاید آن طرف تر ، کنار موج دریا که این روزها طوفانی است همانند دلم ...

شاید کنار بزرگترین سـرو جنگل که هنوزم سبز است ...

شاید حوالی بــرگهای پائیز که زیر پـای رهگذران فریاد میزنند ...

شاید در کویر تنهایی که تنها بهانه بودنش باران است ...

....

شــاید آدرسم را در روی دیـواری که پر از چوب خط هایی است که حکایت از پـایـان زندگی ام را دارد به یادگار بـرایت گذاشتم !!!

شــاید آدرسم را در آســـمـان نزد مـاه برایـت به امـانت گذاشتم !!!

شاید آدرسم را ..!

...

بگذریم !

به اندازه کافی با نوشتن این چند خط سکــوت ، اثبـات وجودم را برایـت ثـابت کرده ام ..!

می شنوی ، پــائیز صدایم مــیزند ، کوله بـار بسته ام ، بـاید بــروم !!!