جريان ساعت ۳ شب
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

***************

سلام به همه برو بچ پرشین بلاگ که میان اینجا وقت خودشون رو تلف میکنند ای بابا

ما هم مثل شما ولگردی میکنیم ( آخ ببخشید وبگردی)  شوخی بودا باز

نریزیم سرم چون خیلی ولگردی رو دوست دارم فکر میکم وبگردی

هم مثل ولگردیه البته شما رو میدونم مثل من انقدر

بیکار نیستیم روزی X تا وبلاگ برید

ولی در هر حال ذوق دیگه

حال میده

**************

آقا یه متن ترکوندم برید بخونید که از اون آپدیت های توپ روزگاره ولی یه گلایه از یکی دارم

که ما رو هنوز چیزی نشده فراموش کرده و میگه دوست دارم ولی به ذوق

امـروز اومـدم دیـدم آپـدیت نـشده ولـی اشـکال نـداره

خودم رفتم تو کارش بخونین حالش رو ببرین

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد.

 پشت خط مادرش بود پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟

مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي.

فقط خواستم بگويم تولّدت مبارك. پسر از اينكه دل

مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد

 صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد  مادرش را پشت ميز تلفن

 با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود . . . !!!

زنـدگي مثـل يه ديـكته اس هـي مي نـويسيم هـي غـلط مـي نـويسيم

 هي پاك مي كنيم  دوباره هي مي نويسيم هي پاك مي كنيم

غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه برگه ها بالا

***************

 این دفعه هم برای اختتامیه آپدیت یه جک توپ رفتم تو کارش

 خواب مجردي

دو پسر تو يک اتاق مجردي دور از شهر خودشان مي خوابيدند بزرگه شبها قل مي خورد

 و کوچکه را بغل مي کرد  يک روز کوچکه گفت چرا شبها که خوابيم مرا بغل ميکني

 بزرگه گفت اخه من نامزد دارم شبها خواب نامزدم مي بينم  والا

منظور ديگري ندارم کوچکه رفت شهر خودشان و بعد از

مدتي برگشت شب که خوابيدند کوچکه نصف شب

شلوار بزرگه را کشيد پايين  وشروع به کار کرد  بزرگه از خواب پريد و گفت چه کار

مي کني کوچکه گفت منظور ديگري ندارم  آخه من که رفتم

شهرمان  هم نامزد   کردم هم عروسي   الان هم خواب زنم را مي بينم 

***************

 تا آپدیت بعدیم بای